کيک مادربزرگ
پسركوچكي براي مادربزرگش توضيح مي دهد كه چگونه همه چيز ايراد دارد : مدرسه،خانواده،دوستان و ... و خلاصه مي گويد از همه دلخور است .
مادر بزرگ كه مشغول پختن كيك است ، از پسر كوچولو مي پرسد كه آيا كيك دوست دارد ؟ و پاسخ پسر كوچولو البته مثبت است ! مادر بزرگ دوباره سوال ميكن : روغن چطور؟
پسرك شانه بالا مي اندازد و با قاطعيت مي گويد :
- نه !
مادر بزرگ باز هم از نوه اش مي پرسد :
- و حالا دو تا تخم مرغ چي ؟ تخم مرغ كه حتما دوست داري .
پسرك به چشمانش حالت مشمئز كننده اي مي دهد و با خود فكر مي كند : اين سوالات چيست كه مادر بزرگ مي پرسد؟ و پاسخ مي دهد :
- نه مادربزرگ ! تو كه مي داني من تخم مرغ دوست ندارم !
مادربزرگ مي گويد : آرد چي ؟ از آرد خوشت مي آيد ؟ جوش شيرين چطور ؟ لابد اين رو دوست داري
- نه ، مادربزرگ ! حالم از همه شان به هم مي خورد . اصلا كيك چي شد ؟
مادربزرگ : بله ، همه ي اين چيز ها به تنهايي بد به نظر مي رسند. اما وقتي به درستي با هم مخلوط شوند ، يك كيك خوشمزه درست مي شود . خداوند هم به همين ترتيب عمل مي كند . خيلي از اوقات تعجب مي كنيم كه چرا خداوند بايد بگذارد ما چنين دوران سختي را بگذرانيم . اما او مي داند كه وقتي همه ي اين سختي ها را به درستي در كنار هم قرار دهد، نتيجه هميشه خوب است . ما تنها بايد به او اعتماد كنيم . در نهايت همه اين پيشامد ها با هم به يك نتيجه ي فوق العاده مي رسند !
مادر بزرگ اين را گفت و رفت تا كيك درست كند . پسرك با خود انديشيد : مادر بزرگ راست مي گويد ... او هميشه راست مي گويد !
برگرفته از:دور و نزدیک

